![]() |
![]() |
|
| جوک ریلکس |
|
طناب دار محكوم به قصاص پاره شد هنگام اجراي حكم قصاص يك متهم به قتل در ابهر، طناب دار پاره شد و مرد محكوم پس از سقوط به كما فرو رفت. خودكشي بهدليل نداشتن بنزين فردي 27 ساله شب گذشته بهدليل بيكاري خود را حلقآويز كرد و به اين ترتيب، پروندهاي با موضوع خودكشي در شعبه هفتم بازپرسي دادسراي جنايي تهران به جريان افتاد. محكوم شدن فوتباليست لژيونر به پرداخت مهريه يكجا 1300 سكه يك فوتباليست لژيونر از سوي دادگاه تجديد نظر به پرداخت يك هزار و 300 سكه تمام بهار آزادي و طلاق دادن همسرش محكوم شد. به گزارش خبرنگار ما اين فوتباليست معروف ايراني كه 6 ماه بعد از ازدواج با همسرش به دليل ترك وي محكوم به طلاق شد، بايد تمام اين سكه ها را بدون قسط بندي بپردازد. پرونده طلاق فوتباليست لژيونر زماني به جريان افتاد كه همسر جوانش به دادگاه خانواده مراجعه كرد و گفت؛ 6 ماه پيش بود كه اين فوتباليست به خواستگاري من آمد، مي دانستم كه قبلاً ازدواج كرده و از همسرش جدا شده است. او جوان خوش تيپ و معروفي بود و من هم مثل هر دختري آرزو داشتم با چنين مردي ازدواج كنم، البته برايم مهم بود كه بدانم چرا از همسرش جدا شده است. آقاي فوتباليست به من گفت كه همسر اولش زن زندگي نبود و به خاطر رفت و آمدهايش از او ايراد مي گرفت. در آن زمان آنقدر عاشق بودم كه نمي دانستم بايد تحقيق بيشتري بكنم و به راحتي حرف هايش را قبول نكنم. پيش خودم گفتم افرادي مثل اين فوتباليست كه شهرت و پول زيادي دارند، مسلماً طرفداران دختر و پسر زيادي دارند و من نبايد در اين مسائل با شوهرم برخورد كنم. خيلي سريع به عقد او درآمدم به تصور اينكه زندگي بسيار خوبي خواهم داشت. يك ماه كه از زندگي مشترك مان گذشت، شوهرم كم كم آنچه واقعاً در وجودش بود به من نشان داد. بد رفتاري ها و روابط غير اخلاقي اش مرا به تنگ آورده بود. در آن زمان بود كه متوجه شدم همسر سابق اين فوتباليست شكاك نبوده بلكه مشكل از خود او است. من واقعاً دوستش داشتم و مي خواستم با وي زندگي كنم، به همين خاطر هم سعي كردم شوهرم را ببخشم و همه چيز را از نو شروع كنيم. از آنجايي كه شوهرم يك فوتباليست لژيونر بود، با هم به كشوري رفتيم كه شوهرم در آنجا بازي مي كرد، اما متاسفانه مشكلات قديمي آنجا هم ادامه يافت و شوهرم هيچ علاقه يي به من نشان نمي داد. او در شب نشيني هايي كه من اصلاً خوشم نمي آيد و فرهنگ خانواده ام آن را قبول نمي كند، شركت مي كرد، زماني كه من از رفتن به ميهماني امتناع مي كردم با حرف هاي زشت آزارم مي داد. 6 ماه گذشت و من به اين نتيجه رسيدم كه ديگر نمي توانم به اين زندگي ادامه دهم، به همين خاطر از شوهرم خواستم كه اگر دوست دارد با من به ايران بيايد در غير اين صورت به تنهايي خواهم رفت. شوهرم قبول نكرد همراهم بيايد و من به وطنم برگشتم. قرار ما اين بود كه او بدون هيچ مشكلي مرا طلاق دهد اما زماني كه تقاضاي طلاق كردم قبول نكرد و حتي در دادگاه هم حاضر نشد. زن جوان ادامه داد؛ با توجه به اينكه شوهرم نه حاضر است مرا طلاق دهد و نه اينكه اجازه مي دهد من دوباره به خانه اش برگردم، تقاضاي مهريه ام و جدا شدن از او را دارم. قاضي دادگاه خانواده پس از طرح اين شكايت ادعاهاي زن جوان را مورد بررسي قرار داد و مشخص شد، فوتباليست لژيونر مدت ها است همسرش را ترك كرده و به خارج از كشور رفته است و حاضر نيست او را با خود ببرد، بنابراين حكم طلاق را صادر كرد و از آنجايي كه مهريه عندالمطالبه است و تمكن مالي فوتباليست لژيونر به حدي تشخيص داده شد كه مهريه را به طور كامل و يكجا بپردازد، حكم بر پرداخت يك هزار و 300 سكه تمام بهار آزادي نيز براي لژيونر جوان صادر شد و به رغم تجديد نظرخواهي اين فوتباليست شعبه 24 دادگاه تجديد نظر حكم دادگاه بدوي را تاييد كرد. اخاذي بلوتوثي دو سال پس از ربوده شدن دختر دانشجو
جواني كه با دريافت بلوتوث مستهجن از يك دختر 21 ساله قصد داشت از او اخاذي كند دستگير شد. به گزارش خبرنگار ما، چند روز قبل دختر 21 ساله يي به نام مهري به اداره 11 پليس آگاهي تهران مراجعه و عليه يك پسر ناشناس شكايت كرد و گفت؛ دو سال قبل يك روز در راه بازگشت از دانشگاه به خانه سوار يك پيكان به ظاهر مسافركش شدم كه يك مسافر مرد ديگر نيز داشت. وي افزود؛ جوان مسافر و مرد راننده در ميان راه با تهديد مرا وادار به سكوت كردند و به زور به خانه يي در جنوب غرب تهران بردند و هر چه تلاش كردم نتوانستم از چنگ شان فرار كنم. از سويي آنها نيز اعتنايي به خواهش من نكردند و مرا مورد تعرض قرار دادند و از اين صحنه ها فيلمبرداري كردند. دو جوان سپس در حالي كه دوربين شان هنوز روشن بود مرا وادار كردند شماره تلفن ام را اعلام كنم. پس از اين ماجرا آن دو پسر مرا رها كردند. من از اين حادثه به شدت ناراحت بودم و تا مدت ها پس از آن از همه چيز وحشت داشتم اما از ترس آبرويم نمي توانستم موضوع را با كسي در ميان بگذارم به همين دليل نيز عليه آن دو پسر شكايت نكردم. مهري در ادامه اظهاراتش گفت؛ اين موضوع پايان يافته و دو سال از آن گذشته بود تا اينكه چند روز قبل پسر ناشناسي با من تماس گرفت و گفت فيلم مرا در اختيار دارد و اگر مبلغ سه ميليون تومان به او ندهم آن را در اختيار خانواده ام مي گذارد و در سطح وسيعي تكثير مي كند. من تصميم گرفتم با آن پسر طرح دوستي بريزم و از اين طريق فيلم را از چنگش درآورم اما اين ترفند من نيز بي نتيجه ماند و آن پسر همچنان بر خواسته سه ميليون توماني اش اصرار داشت براي همين تصميم گرفتم عليه او شكايت كنم. كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات دختر دانشجو بلافاصله تحقيقات خود را آغاز كردند و در نخستين گام به دستور مقام قضايي شماره تلفن مهري را تحت كنترل درآوردند. آنان با رديابي تلفني جوان اخاذ موفق شدند محل زندگي او در تهرانپارس را شناسايي كنند و در عملياتي ضربتي وي را به دام بيندازند. متهم 22 ساله كه كامران نام دارد در بازجويي به نقشه خود براي اخاذي از مهري اعتراف كرد و گفت؛ من اين فيلم را از طريق بلوتوث دريافت و آن را به سي دي منتقل كردم و از آنجا كه مهري شماره تلفن اش را در فيلم اعلام كرده بود نقشه اخاذي از وي در ذهنم جرقه زد. بنابراين گزارش هم اكنون كامران در بازداشت به سر مي برد و كارآگاهان به تحقيقات خود براي شناسايي دو جوان متجاوز ادامه مي دهند دختري جوان توسط 10 نفر مورد تجاوز قرار گرفت تحقيقات كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي تهران براي پيدا كردن 10 مرد متجاوز كه يك دختر را ربوده و مورد آزار و اذيت قرار داده اند، آغاز شد. مرد معتاد كودك 6 ساله اش را دار زد در اقدامي جنون آميز، مرد معتاد مقابل چشمان دختربچه 4ساله خود، فرزند 6 ساله اش را به دار كشيد. شروع يك ماجراغروب روز چهارشنبه 8 شهريور ماه ، مردي كه كودكي را در آغوش گرفته بود و در دست ديگرش كودك 4 ساله اي را به دنبال مي كشيد با ورود به درمانگاه 17 شهريور در جنوب غرب تهران از پزشكان اين مركز درخواست كمك كرد و هنگامي كه پزشك اورژانس با معاينه كودك 6 ساله عنوان كرد وي هيچ گونه علايم حياتي ندارد، مرد آرام در گوشه اي از اتاق پزشك به زمين نشست و زماني كه پزشك اورژانس علت حادثه و مرگ كودك را پرسيد، وي تنها سكوت كرد.
به دنبال اين ماجرا، مسوولان درمانگاه كه نسبت به مرگ كودك 6 ساله مشكوك شده بودند، موضوع را به مركز فوريت هاي پليسي 110 گزارش كردند و با عزيمت ماموران كلانتري 151 يافت آباد به محل ، تحقيق از مرد آغاز شد. جنايت شوم اين مرد در تحقيقات مقدماتي خود را مجتبي معرفي و عنوان كرد كودك 6 ساله اميرحسين نام دارد كه فرزند وي است. وي درخصوص علت مرگ اميرحسين گفت: اعتياد و بيكاري از من يك قاتل ساخت و من فرزندم را در خانه مقابل چشم دختر 4 ساله ام كه اكنون همراه من است ، دار زدم.
حضور بازپرس جنايي به دنبال اين اعترافات تكان دهنده ، موضوع به بازپرس ويژه قتل تهران گزارش شد و با عزيمت بازپرس حسين اصغرزاده به محل و تحقيقات مقدماتي ، دستور بازداشت متهم صادر شد.
گزارش خبرنگار ما حاكي است ، اين متهم روز گذشته براي تحقيقات به دادسرا منتقل شد و پرده از جنايت هولناك خود برداشت. مجتبي (عامل جنايت) به بازپرس ويژه قتل تهران گفت: به موادمخدر اعتياد دارم و حدود 7 ماه پيش همسرم به دليل بيكاري و اعتياد، من و 2 فرزندم را ترك كرد. وي درخصوص روز حادثه گفت: آن روز خيلي عصباني بودم و براي اين كه از اين حالت خارج شوم ، تصميم گرفتم 2 فرزندم را به پارك ببرم. اميرحسين و خواهرش از اين كه بعد از مدتها به پارك آمده اند، خوشحال بودند. بعد از مدتي گردش در پارك ، 3 نفري به خانه برگشتيم. هنوز عصباني بودم و درست هنگام خروج از پارك با مشاهده يك تسمه ، افكار شيطاني به سراغم آمد و تصميم گرفتم اميرحسين را به قتل برسانم. متهم افزود: وقتي به خانه رسيديم ، مقابل چشم فاطمه (دختر 4 ساله) تسمه را به گردن اميرحسين انداخته و او رابالا كشيدم و به قتل رساندم و سپس او را به درمانگاه منتقل كردم. پنجمين فرزندكشي به دنبال اين اعترافات هولناك ، بازپرس حسين اصغرزاده با صدور قرار قانوني ، متهم را براي معاينات به پزشكي قانوني ارجاع داد تا درخصوص سلامت عقلي وي تحقيق شود. مادر اميرحسين نيز روز گذشته با حضور در شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي به بازپرس ويژه قتل تهران گفت: من به عنوان مادر اميرحسين 6 ساله براي شوهرم درخواست قصاص مي كنم ، او بارها من و فرزندانم را تهديد به قتل كرده بود و حتي يك بار به من پيشنهاد كرد لوله بخاري را دستكاري كنيم تا هر 4 نفر بميريم. بازپرس جنايي پس از تحقيق از متهم به خبرنگار ما گفت: اين پنجمين پرونده فرزندكشي از ابتداي امسال است كه در اين شعبه رسيدگي مي شود. وي افزود: متاسفانه فرد معتاد پس از اعتياد به مواد افيوني احساس ، عاطفه و انسانيت خود را از دست مي دهد كه نمونه آن را در اين پرونده شاهد هستيم كه حتي به فرزند خود نيز رحم نكرده است. بازپرس جنايي افزود: در حال حاضر دستور قضايي براي بازسازي صحنه جنايت صادر شده و تحقيق در اين زمينه ادامه دارد. گفتوگو با نوجوان محكوم به مرگ كه در 15 سالگي مرتكب قتل شده است؛ بهنام نوجوان 18 سالهاي است كه قرار بود سحرگاه سيويكم مرداد ماه در زندان عادلآباد شيراز به دار آويخته شود. او در 15 سالگي مرتكب قتل يك جوان شده است. اكنون پس از آنكه پدر و مادر اين جوان محكوم به مرگ موفق شدند از اولياي دم مهلتي 15 روزه بگيرند، پس از سه سال، روزنه اميدي در زندگي اين جوان گشوده شد. به همين دليل با آرزوي اينكه از روزنه گشوده شده، نور زندگي به جواني كه دوران نوجوانياش را در زندان به جواني رسانده، تابيده شود با همكاري وكيلمدافع او محمد مصطفايي پاي صحبت با وي نشستيم. بهنام متولد سوم خرداد سال 68 است. پدر او كشاورز است و روي زمين ديگران كار ميكند. درآمد حاصل از اين كار حتي براي گذراندن يك زندگي روستايي هم كافي نيست؛ به همين دليل پدر بهنام چوپاني هم ميكند. بهنام در روستاي دستجرد استهبان، همان جايي كه پدر و پدرانش به دنيا آمدهاند، متولد شد و تا كلاس اول دبيرستان درس خواند و در اين مقطع تحصيلي به دليل قتل مهرداد، روانه زندان عادلآباد شيراز شد. بهنام آشنايياش را با مهرداد برايمان توضيح داد: <مهرداد بچه محلهمان و چهار سال از من بزرگتر بود. سر كبوتربازي با هم آشنا شديم. گاهي با هم دعوا ميكرديم و گاهي هم با هم خوب بوديم. دعواهايمان سر مسائل ناچيز و بچگانه بود. ميتوانيد مخفيانه از اهالي محلهمان در مورد من و مهرداد بپرسيد. البته نميخواهم خداي ناكرده بد او را بگويم. آخر هيچكس باورش نميشود كه من او را كشته باشم. خدا بيامرز، گاهي اوقات رفتارهايي ميكرد كه به شدت عصباني ميشدم.> جريان درگيري و قتل بهنام با گفتن اين حرفها منتظر بود با سوالي روبهرو شود تا جريان روزحادثه و كشته شدن مهرداد را برايمان توضيح دهد. او با صداي لرزان حادثه غروب آن پنجشنبه را اين طور توضيح داد: <آن روز مهرداد داشت كنار خانهمان فوتبال بازي ميكرد. كبوترهايم را پراندم و يكي نشست روي ديوار زمين فوتبال. او با سنگ به كبوتر زد. وقتي به او اعتراض كردم، مرا هل داد و دست كرد در جيبش و يك چاقو بيرون آورد! من هم تبرزيني را كه همراه داشتم به سمت دستش نشانه رفتم. قصد داشتم به دستش ضربه بزنم ولي او گردنش را كج كرد و خورد به گردنش، واقعا نفهميدم چه كار كردم.> بهنام معتقد است اگر با تبرزين به مهرداد ضربه نميزد، توسط او كشته ميشد. او و خانوادهاش اطلاع كافي از روند دادرسي نداشته و حتي از حكم بيخبر بودهاند. بهنام پس از گذشت دو سال و نيم فهميده كه قرار است اعدامش كنند: <تازه فهميدم كه قرار است اعدام شوم. ما كه از دادگاه چيزي سر درنميآورديم. خانوادهام به من چيزي نگفتند. فقط يك وكيل تسخيري آمد و اثر انگشتم را گرفت و رفت و ديگر نديدمش.> او در جواب سوال ما كه خواستيم احساسش را نسبت به اعدام بگويد، چنين جملاتي را به زبان آورد: <من فقط اميدم به خداست. احساس خوبي نسبت به اعدام ندارم. تا چشم باز كردم، خودم را توي زندان ديدم و شدم قاتل.> سيويكم مرداد ماه، بهنام در حالي خانوادهاش را ملاقات كرد كه نميدانست آخرين باري است كه آنها را ميبيند. پدر و مادر بهنام حسابي بيتاب بودند و اشك ميريختند و اين تغيير رفتار آنها، براي جوان 18 ساله عجيب بود. بهنام مدتي پس از اينكه فهميد قرار است اعدام شود، مهلت اولياي دم، او را 15 روز از طناب دار دور كرد. او در اين فرصت از خانواده مقتول تقاضاي بخشش دارد: <من از خانواده مهرداد ميخواهم اگر ميشود گذشت كنند. من بچه و نادان بودم. با هم رفيق بوديم و قصد كشتن او را نداشتم.> تنها آرزوي بهنام قبل از مرگ بهنام در زندان قلاببافي ميكند. او دو سال است كه اين كار را انجام ميدهد و به آرزوهايش ميانديشد؛ آرزوي خارج شدن از زندان، بازگشتن به جامعه و ادامه دادن درس. او نميدانست كه قرار است اعدام شود.جوان 18ساله ديگر توان فروخوردن بغضش را نداشت. حالا بهنام هقهقكنان با صورت خيس از تنها آرزويش قبل از مرگ ميگويد: <آرزو دارم خانواده مقتول را ببينم و با آنها حرف بزنم و بخشش بخواهم. بازداشت زني به جرم همراهي با شوهر در خيابان مُرده ش و ر اين مملكت و با دم و دستگاش ببره ج ه ن م. مملكت بي صاحاب تر از اين ميتونه باشه؟ هرچند چيزي بعيدي نيست شايدم بي صاحاب ترم شد!!! قبلا دورادور مي شنيديم مي گفتيم : عيب نداره حتما چيزي هست و ما خبر نداريم يا اينكه يه چي مي دونن ديگه. تا اينكه وقتي ديروز تو رشت بعد از اينكه از كلاس MCSE اومديم بيرون ( من و صادق ) رفتيم سمت مانتو فروشي اونور خيابون كه يه مانتو بگيرم و برگرديم شركت. همون لحظه سه تا از اون چادرياي بي قواره و زشت و نكبت اومدن جلو گفتن خانوم اين آقا همراتونه ؟ منم با بهت زدگي شديد گفتم اره . - بيا سوار شو ! - واسه چي؟ خدا داند و م ح م و د تا صادق مدارك و رو كنه من رو بردن بازداشتگاه ! همين رو تو عمرم تجربه نكرده بودم كه كردم . يه هفت هشت تا خانوم زشت و پير و خرفت ما رو ( چند تا دخترخانومه ديگه هم بودن ) بردن تو … بعد از بازجويي و هزار تا كوفت و زهره ماره ديگه تك تك بعد از درآوردن كمربند و روسري و شال و مقنعه ما روونه بازداشتگاه كردن. واي خداي من اولين نفر من بودم كه رفتم تو داشت قلبم ميزد بيرون. يكم ديگه مونده بود سكته بزنم تو اون سوراخ. زناي عجوزه چادري كه مقنه شونم تا زيره زانوشون بود هي ما رو پيچوندن. ميگم بابا من با شوهرم بودم بگين بياد منو بياره بيرون !!!! كو گوشه شنوا . هر نيم ساعت كه مي گذشت يه چهار پنج نفري رو مياوردن تو. چند تا خانومم كه سابقه شون خراب بود تو بودن و هي ميگفتن آره تا صبح مهمون ما هستين هي اينطوريه هي اونطوريه. خلاصه هرچي هم كه نمي دونستيم و نديده بوديم تو اون چند ساعت كه تو بودم ديدم و شنيدم. حالم از هرچي زن چادري ديگه بهم ميخوره ، آلرژي شديدي بهشون پيدا كردم . هيچ برامم مهم نيست كه فك و فاميل و عمه و خاله چادر مي زارن. گند زدن به همه چيز بابا. بهم ميگن انگيزه ات چيه؟ بعد از چند ساعت اومدن صدام كردن و آوردنم بيرون، لباسامو دادن بهم. صادق هم بيرون در منتظرم بود. تا شناسنامه ها مونو ببينن و معذرت خواهي كنن نميدونين بر من چي گذشت. داشتم دق ميكردم، خيلي پَست هستن . وقتي مطالبي رو تو وبلاگا ميخونم يا از دهن اين و اون مي شنيديم هيچ تصوري نداشتم، واقعا وحشتناكه يهو بندازنت جايي كه نه بتوني راهي به بيرون پيدا كني نه با خانوادت صحبت كني. واقعا وحشتناكه…. همه جا و همه چيز اينجا پارتي بازيه. اگه آشناها نبودن و كارامون و درست نميكردن تا صبح بايد اونجا مي موندم. تا اومدم بيرون زدم زيره گريه تا صبح گريه ميكردم. هنوز ترسش تو دلمه. هر چي بر سره من و تو و بقيه بياد حقمونه، واقعا سزاواره بدتر از اينا هستيم. هيچ وقت خودم رو به خاطر حماقت چند سال پيشم نمي بخشم.
لعنت بر هرچي آدم نفهم و بي شعور كه سرنوشت و آبروي چندين ميليون نفر رو گرفته تو دستش و هيچي حاليش نيست.
|
|
+ نوشته شده در
8 Sep 2007ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط اسی طلا |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
8 Sep 2007ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط اسی طلا |
|
|||||
|
از طرف جمعی از بر و بچه های محل |
|
+ نوشته شده در
8 Sep 2007ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط اسی طلا |
|
|
اين هم سري دوم آهنگ ها براي گوشي هاي سامسونگ البته صاحبان گوشي هاي ديگر نيز منتظر باشند كه براي آنها هم آموزش و يك سري آهنگ در اينجا قرار مي دهم. 21-(Sheytanat) (6=4*)(0=1*)35(76=4*)563(187=4*)6(54=4*)3 (6=4*)(0=1*)(33=4*)5(76=4*)563(187=4*)6(543=4*)
|
|
+ نوشته شده در
8 Sep 2007ساعت 8:26 قبل از ظهر توسط اسی طلا |
|
|
تركه با پسرش بانک می زنن و فرار میکنن میرن داخل یه استادیوم شروع میکنن دور زمین فوتبال دویدن، بعد از دو دور پلیس میرسه، پسره میگه: بابا پلیسها رسیدن چی کار کنیم؟ تركه میگه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن. به لره میگن: اگه ریيس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟ میگه: اول از همه، دست خودم رو تو شرکت نفت بند میکنم. يزديه تلويزيون ميخره، فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه: بيا حاج آقا اين ماشين حساب توش بود، مال حروم بهمون نمياد. رشتيه اسم بچه اش رو میزاره «اس ام اس» میگن: این چه اسمیه؟ میگه: چیه مگه! از پیام که با کلاستره. به تركه ميگن: چرا قبض آب و برقو دوست داري، ميگه: چون روش نوشته: مش ترك گرامي. اين جوكها رو يكي از بروبچ باحال بنام ندا برام گذاشته بود. يكي ديگه از بر بروبچ باحال بنام مينا هم يسري جوك تو پيامدوني گذاشته كه منتظرن تا شما بخونيدشون. فردا نه! همين حالا بخونشون!
|
||
|
+ نوشته شده در
23 Feb 2007ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط اسی طلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خواننده گرامی این وبلاگ اصلا به قوم و مذهبی توهین نمیکند و فقط برای اینکه لبخندی بر لبان شما بنشیند میباشد همین و بس
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم شهریور 1386 هفته اوّل اسفند 1385 |
| نویسندگان |
|
اسی طلا محمود مهرانیان وحید واحدی |
|
RSS
|