تبليغاتX
جوک بازار
جوک ریلکس

طناب دار محكوم به قصاص پاره شد

هنگام اجراي حكم قصاص يك متهم به قتل در ابهر، طناب دار پاره شد و مرد محكوم پس از سقوط به كما فرو رفت. Go to fullsize image
اين حادثه هنگام كشيدن چهارپايه از زير پاي محكوم به قصاص از سوي والدين مقتول روي داد و مرد محكوم به دليل آسيب ديدگي به كما فرو رفت. خبرها حاكي از آن است كه مرد محكوم به بيمارستان منتقل شده است.

خودكشي به‌دليل نداشتن بنزين

فردي 27 ساله شب گذشته به‌دليل بيكاري خود را حلق‌آويز كرد و به اين ترتيب، پرونده‌اي با موضوع خودكشي در شعبه‌ هفتم بازپرسي دادسراي جنايي تهران به جريان افتاد.

به گزارش ايسنا، شب گذشته در ميدان هروي، زماني كه پدر و مادر يك جوان 27 ساله به نام "آرش" به منزل خود مراجعه مي‌كنند با جسد حلق‌آويز شده فرزندشان از حفاظ پنجره مواجه شده و فورا ماموران كلانتري را در جريان اين حادثه قرار مي‌دهند.

با اطلاع موضوع به قاضي محمد شهرياري، بازپرس كشيك قتل دادسراي جنايي تهران، تحقيقات در اين زمينه آغاز و مشخص مي شود كه "آرش" مسافركش بوده و به امرار معاش 2 خانوار از طريق مسافركشي مي‌پرداخته كه به دليل نداشتن بنزين و عدم توانايي كسب درآمد، شب گذشته خود را در منزل پدرش حلق آويز كرده و به زندگي خود پايان داده است.

به اين ترتيب تحقيقات قضايي جهت كشف ابعاد مختلف اين حادثه در شعبه هفتم بازپرسي دادسراي جنايي آغاز شد.

محكوم شدن فوتباليست لژيونر به پرداخت مهريه يكجا 1300 سكه

يك فوتباليست لژيونر از سوي دادگاه تجديد نظر به پرداخت يك هزار و 300 سكه تمام بهار آزادي و طلاق دادن همسرش محكوم شد. Go to fullsize image

به گزارش خبرنگار ما اين فوتباليست معروف ايراني كه 6 ماه بعد از ازدواج با همسرش به دليل ترك وي محكوم به طلاق شد، بايد تمام اين سكه ها را بدون قسط بندي بپردازد. پرونده طلاق فوتباليست لژيونر زماني به جريان افتاد كه همسر جوانش به دادگاه خانواده مراجعه كرد و گفت؛ 6 ماه پيش بود كه اين فوتباليست به خواستگاري من آمد، مي دانستم كه قبلاً ازدواج كرده و از همسرش جدا شده است. او جوان خوش تيپ و معروفي بود و من هم مثل هر دختري آرزو داشتم با چنين مردي ازدواج كنم، البته برايم مهم بود كه بدانم چرا از همسرش جدا شده است. آقاي فوتباليست به من گفت كه همسر اولش زن زندگي نبود و به خاطر رفت و آمدهايش از او ايراد مي گرفت.

 در آن زمان آنقدر عاشق بودم كه نمي دانستم بايد تحقيق بيشتري بكنم و به راحتي حرف هايش را قبول نكنم. پيش خودم گفتم افرادي مثل اين فوتباليست كه شهرت و پول زيادي دارند، مسلماً طرفداران دختر و پسر زيادي دارند و من نبايد در اين مسائل با شوهرم برخورد كنم. خيلي سريع به عقد او درآمدم به تصور اينكه زندگي بسيار خوبي خواهم داشت. يك ماه كه از زندگي مشترك مان گذشت، شوهرم كم كم آنچه واقعاً در وجودش بود به من نشان داد. بد رفتاري ها و روابط غير اخلاقي اش مرا به تنگ آورده بود. در آن زمان بود كه متوجه شدم همسر سابق اين فوتباليست شكاك نبوده بلكه مشكل از خود او است. من واقعاً دوستش داشتم و مي خواستم با وي زندگي كنم، به همين خاطر هم سعي كردم شوهرم را ببخشم و همه چيز را از نو شروع كنيم.

 از آنجايي كه شوهرم يك فوتباليست لژيونر بود، با هم به كشوري رفتيم كه شوهرم در آنجا بازي مي كرد، اما متاسفانه مشكلات قديمي آنجا هم ادامه يافت و شوهرم هيچ علاقه يي به من نشان نمي داد. او در شب نشيني هايي كه من اصلاً خوشم نمي آيد و فرهنگ خانواده ام آن را قبول نمي كند، شركت مي كرد، زماني كه من از رفتن به ميهماني امتناع مي كردم با حرف هاي زشت آزارم مي داد. 6 ماه گذشت و من به اين نتيجه رسيدم كه ديگر نمي توانم به اين زندگي ادامه دهم، به همين خاطر از شوهرم خواستم كه اگر دوست دارد با من به ايران بيايد در غير اين صورت به تنهايي خواهم رفت. شوهرم قبول نكرد همراهم بيايد و من به وطنم برگشتم. قرار ما اين بود كه او بدون هيچ مشكلي مرا طلاق دهد اما زماني كه تقاضاي طلاق كردم قبول نكرد و حتي در دادگاه هم حاضر نشد.

زن جوان ادامه داد؛ با توجه به اينكه شوهرم نه حاضر است مرا طلاق دهد و نه اينكه اجازه مي دهد من دوباره به خانه اش برگردم، تقاضاي مهريه ام و جدا شدن از او را دارم. قاضي دادگاه خانواده پس از طرح اين شكايت ادعاهاي زن جوان را مورد بررسي قرار داد و مشخص شد، فوتباليست لژيونر مدت ها است همسرش را ترك كرده و به خارج از كشور رفته است و حاضر نيست او را با خود ببرد، بنابراين حكم طلاق را صادر كرد و از آنجايي كه مهريه عندالمطالبه است و تمكن مالي فوتباليست لژيونر به حدي تشخيص داده شد كه مهريه را به طور كامل و يكجا بپردازد، حكم بر پرداخت يك هزار و 300 سكه تمام بهار آزادي نيز براي لژيونر جوان صادر شد و به رغم تجديد نظرخواهي اين فوتباليست شعبه 24 دادگاه تجديد نظر حكم دادگاه بدوي را تاييد كرد.

اخاذي بلوتوثي دو سال پس از ربوده شدن دختر دانشجو

جواني كه با دريافت بلوتوث مستهجن از يك دختر 21 ساله قصد داشت از او اخاذي كند دستگير شد.

به گزارش خبرنگار ما، چند روز قبل دختر 21 ساله يي به نام مهري به اداره 11 پليس آگاهي تهران مراجعه و عليه يك پسر ناشناس شكايت كرد و گفت؛ دو سال قبل يك روز در راه بازگشت از دانشگاه به خانه سوار يك پيكان به ظاهر مسافركش شدم كه يك مسافر مرد ديگر نيز داشت. وي افزود؛ جوان مسافر و مرد راننده در ميان راه با تهديد مرا وادار به سكوت كردند و به زور به خانه يي در جنوب غرب تهران بردند و هر چه تلاش كردم نتوانستم از چنگ شان فرار كنم. از سويي آنها نيز اعتنايي به خواهش من نكردند و مرا مورد تعرض قرار دادند و از اين صحنه ها فيلمبرداري كردند. دو جوان سپس در حالي كه دوربين شان هنوز روشن بود مرا وادار كردند شماره تلفن ام را اعلام كنم.

 پس از اين ماجرا آن دو پسر مرا رها كردند. من از اين حادثه به شدت ناراحت بودم و تا مدت ها پس از آن از همه چيز وحشت داشتم اما از ترس آبرويم نمي توانستم موضوع را با كسي در ميان بگذارم به همين دليل نيز عليه آن دو پسر شكايت نكردم.

مهري در ادامه اظهاراتش گفت؛ اين موضوع پايان يافته و دو سال از آن گذشته بود تا اينكه چند روز قبل پسر ناشناسي با من تماس گرفت و گفت فيلم مرا در اختيار دارد و اگر مبلغ سه ميليون تومان به او ندهم آن را در اختيار خانواده ام مي گذارد و در سطح وسيعي تكثير مي كند. من تصميم گرفتم با آن پسر طرح دوستي بريزم و از اين طريق فيلم را از چنگش درآورم اما اين ترفند من نيز بي نتيجه ماند و آن پسر همچنان بر خواسته سه ميليون توماني اش اصرار داشت براي همين تصميم گرفتم عليه او شكايت كنم.

 كارآگاهان پس از شنيدن اظهارات دختر دانشجو بلافاصله تحقيقات خود را آغاز كردند و در نخستين گام به دستور مقام قضايي شماره تلفن مهري را تحت كنترل درآوردند. آنان با رديابي تلفني جوان اخاذ موفق شدند محل زندگي او در تهرانپارس را شناسايي كنند و در عملياتي ضربتي وي را به دام بيندازند. متهم 22 ساله كه كامران نام دارد در بازجويي به نقشه خود براي اخاذي از مهري اعتراف كرد و گفت؛ من اين فيلم را از طريق بلوتوث دريافت و آن را به سي دي منتقل كردم و از آنجا كه مهري شماره تلفن اش را در فيلم اعلام كرده بود نقشه اخاذي از وي در ذهنم جرقه زد. بنابراين گزارش هم اكنون كامران در بازداشت به سر مي برد و كارآگاهان به تحقيقات خود براي شناسايي دو جوان متجاوز ادامه مي دهند

دختري جوان توسط 10 نفر مورد تجاوز قرار گرفت

تحقيقات كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي تهران براي پيدا كردن 10 مرد متجاوز كه يك دختر را ربوده و مورد آزار و اذيت قرار داده اند، آغاز شد.Go to fullsize image

به گزارش خبرنگار ما، در نخستين ساعات بامداد چهارم شهريورماه امسال يك كارگر شهرداري كه مشغول نظافت خياباني در محدوده كلانتري 105 سنايي تهران بود، در ساختماني مخروبه با پيكر نيمه جان دختر جواني كه بيهوش شده بود، روبه رو شد و مشاهده كرد، دست ها و پاهاي اين دختر را با طناب بسته اند.

كارگر شهرداري بلافاصله موضوع را به كلانتري 105 سنايي خبر داد و ماموران در محل حاضر شدند و دختر جوان را به كلانتري منتقل كردند. اين دختر كه بدريه نام دارد در حالي كه هنوز در شوك به سر مي برد تحت بازجويي قرار گرفت و گفت؛ شب گذشته در خيابان ايستاده و منتظر تاكسي بودم كه يك اتومبيل با دو سرنشين جلوي پايم ايستاد و من هم سوار شدم، اما چند دقيقه بعد يكي از آنها با گاز اشك آوري كه به صورتم پاشيد مرا بيهوش كرد و وقتي چشم باز كردم در خانه يي بودم كه 10 مرد ناشناس در آنجا حضور داشتند و همه آنها مرا مورد آزار و اذيت قرار دادند. سپس دست و پاي مرا بستند و با همان اتومبيل مرا به يك خرابه بردند و رها كردند.

با توجه به اينكه شاكي نتوانسته بود نشاني دقيق و كاملي از خانه مورد نظر و 10 مرد متجاوز به پليس بدهد، ماموران كلانتري پرونده را به همراه اين دختر كه مقيم اروميه است و از پنج ماه قبل به همراه مادرش به تهران آمده، به اداره آگاهي تهران فرستادند.

در اداره يازدهم پليس آگاهي تهران مشخص شد كه مادر و خواهر بدريه بعد از پيدا شدن وي با شكايتي در اداره آگاهي خواهان رسيدگي به ماجراي ربوده شدن دخترشان شده اند.

خواهر بدريه در شكايت خود گفت؛ من مدتي قبل با يك مرد افغاني به نام حميد كه سرايدار ساختماني در تهران بود، عقد موقت كردم. پنج ماه قبل مادر و خواهرم بدريه كه در اروميه زندگي مي كردند به تهران آمدند و در خانه ما ماندند تا اينكه يك روز همراه حميد و مادر و خواهرم به پارك رفتيم. در آنجا حميد و بدريه براي خريد بستني از پارك خارج شدند ولي چند دقيقه بعد كه حميد برگشت، مدعي شد بدريه ناپديد شده و هر چه دنبال او گشته نتوانسته است وي را پيدا كند. وقتي كارآگاهان تحقيقات خود را از بدريه آغاز كردند وي ضمن اينكه همچنان مدعي بود هنوز نمي تواند اتفاقات روز حادثه را به خوبي به ياد بياورد به ماموران گفت كه فكر مي كند شوهرخواهرش حميد مسبب تمام اين اتفاقات است.

بدين ترتيب ماموران به سراغ حميد رفتند و وي را براي بازجويي به اداره آگاهي منتقل كردند. حميد در بازجويي ها منكر هرگونه اطلاعي از اين حادثه شد و تاكيد كرد كه خواهرزنش روز حادثه ناگهان ناپديد شده و ديگر خبري از او نداشته است.

در حال حاضر به دستور داديار قريشي زاده تحقيقات و بررسي روي اين پرونده و اينكه آيا ارتباطي ميان 10 مرد متجاوز و حميد وجود دارد يا خير، از سوي كارآگاهان پليس آگاهي تهران آغاز شده است.

مرد معتاد كودك 6 ساله اش را دار زد

در اقدامي جنون آميز، مرد معتاد مقابل چشمان دختربچه 4ساله خود، فرزند 6 ساله اش را به دار كشيد.
روز گذشته در شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي سايه سنگيني از بررسي يك جنايت همه را بهت زده كرده بود، متهم مرد 31 ساله اي است كه با دست و پاي بسته ، پرده از يك جنايت هولناك برداشت. با هر واژه اي كه از زبان او خارج مي شد، قلبها به درد مي آمد و اولين سوالي كه ذهن حاضران در جلسه را مشغول كرده بود، اين بود كه چگونه يك پدر مي تواند غنچه كوچكي را در ششمين بهار زندگي اين چنين با خزان زودرس پيوند زند.

شروع يك ماجراغروب روز چهارشنبه 8 شهريور ماه ، مردي كه كودكي را در آغوش گرفته بود و در دست ديگرش كودك 4 ساله اي را به دنبال مي كشيد با ورود به درمانگاه 17 شهريور در جنوب غرب تهران از پزشكان اين مركز درخواست كمك كرد و هنگامي كه پزشك اورژانس با معاينه كودك 6 ساله عنوان كرد وي هيچ گونه علايم حياتي ندارد، مرد آرام در گوشه اي از اتاق پزشك به زمين نشست و زماني كه پزشك اورژانس علت حادثه و مرگ كودك را پرسيد، وي تنها سكوت كرد.
به دنبال اين ماجرا، مسوولان درمانگاه كه نسبت به مرگ كودك 6 ساله مشكوك شده بودند، موضوع را به مركز فوريت هاي پليسي 110 گزارش كردند و با عزيمت ماموران كلانتري 151 يافت آباد به محل ، تحقيق از مرد آغاز شد.
جنايت شوم
اين مرد در تحقيقات مقدماتي خود را مجتبي معرفي و عنوان كرد كودك 6 ساله اميرحسين نام دارد كه فرزند وي است. وي درخصوص علت مرگ اميرحسين گفت: اعتياد و بيكاري از من يك قاتل ساخت و من فرزندم را در خانه مقابل چشم دختر 4 ساله ام كه اكنون همراه من است ، دار زدم.
حضور بازپرس جنايي
به دنبال اين اعترافات تكان دهنده ، موضوع به بازپرس ويژه قتل تهران گزارش شد و با عزيمت بازپرس حسين اصغرزاده به محل و تحقيقات مقدماتي ، دستور بازداشت متهم صادر شد.
گزارش خبرنگار ما حاكي است ، اين متهم روز گذشته براي تحقيقات به دادسرا منتقل شد و پرده از جنايت هولناك خود برداشت.
مجتبي (عامل جنايت) به بازپرس ويژه قتل تهران گفت: به موادمخدر اعتياد دارم و حدود 7 ماه پيش همسرم به دليل بيكاري و اعتياد، من و 2 فرزندم را ترك كرد.
وي درخصوص روز حادثه گفت: آن روز خيلي عصباني بودم و براي اين كه از اين حالت خارج شوم ، تصميم گرفتم 2 فرزندم را به پارك ببرم. اميرحسين و خواهرش از اين كه بعد از مدتها به پارك آمده اند، خوشحال بودند. بعد از مدتي گردش در پارك ، 3 نفري به خانه برگشتيم. هنوز عصباني بودم و درست هنگام خروج از پارك با مشاهده يك تسمه ، افكار شيطاني به سراغم آمد و تصميم گرفتم اميرحسين را به قتل برسانم.
متهم افزود: وقتي به خانه رسيديم ، مقابل چشم فاطمه (دختر 4 ساله) تسمه را به گردن اميرحسين انداخته و او رابالا كشيدم و به قتل رساندم و سپس او را به درمانگاه منتقل كردم.
پنجمين فرزندكشي
به دنبال اين اعترافات هولناك ، بازپرس حسين اصغرزاده با صدور قرار قانوني ، متهم را براي معاينات به پزشكي قانوني ارجاع داد تا درخصوص سلامت عقلي وي تحقيق شود.
مادر اميرحسين نيز روز گذشته با حضور در شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي به بازپرس ويژه قتل تهران گفت: من به عنوان مادر اميرحسين 6 ساله براي شوهرم درخواست قصاص مي كنم ، او بارها من و فرزندانم را تهديد به قتل كرده بود و حتي يك بار به من پيشنهاد كرد لوله بخاري را دستكاري كنيم تا هر 4 نفر بميريم.
بازپرس جنايي پس از تحقيق از متهم به خبرنگار ما گفت: اين پنجمين پرونده فرزندكشي از ابتداي امسال است كه در اين شعبه رسيدگي مي شود.
وي افزود: متاسفانه فرد معتاد پس از اعتياد به مواد افيوني احساس ، عاطفه و انسانيت خود را از دست مي دهد كه نمونه آن را در اين پرونده شاهد هستيم كه حتي به فرزند خود نيز رحم نكرده است.
بازپرس جنايي افزود: در حال حاضر دستور قضايي براي بازسازي صحنه جنايت صادر شده و تحقيق در اين زمينه ادامه دارد.

گفت‌وگو با نوجوان محكوم به مرگ كه در 15 سالگي مرتكب قتل شده است؛

‌بهنام نوجوان 18 ساله‌اي است كه قرار بود سحرگاه سي‌ويكم مرداد ماه در زندان عادل‌آباد شيراز به دار آويخته شود. او در 15 سالگي مرتكب قتل يك جوان شده است.

اكنون پس از آنكه پدر و مادر اين جوان محكوم به مرگ موفق شدند از اولياي دم مهلتي 15 روزه بگيرند، پس از سه سال، روزنه اميدي در زندگي اين جوان گشوده شد. ‌

به همين دليل با آرزوي اينكه از روزنه گشوده شده، نور زندگي به جواني كه دوران نوجواني‌اش را در زندان به جواني رسانده، تابيده شود با همكاري وكيل‌مدافع او محمد مصطفايي پاي صحبت با وي نشستيم.

بهنام متولد سوم خرداد سال 68 است. پدر او كشاورز است و روي زمين ديگران كار مي‌كند. درآمد حاصل از اين كار حتي براي گذراندن يك زندگي روستايي هم كافي نيست؛ به همين دليل پدر بهنام چوپاني هم مي‌كند. بهنام در روستاي دستجرد استهبان، همان جايي كه پدر و پدرانش به دنيا آمده‌اند، متولد شد و تا كلا‌س اول دبيرستان درس خواند و در اين مقطع تحصيلي به دليل قتل مهرداد، روانه زندان عادل‌‌آباد شيراز شد. ‌

بهنام آشنايي‌اش را با مهرداد برايمان توضيح داد: <مهرداد بچه محله‌مان و چهار سال از من بزرگ‌تر بود. سر كبو‌تربازي با هم آشنا شديم. گاهي با هم دعوا مي‌كرديم و گاهي هم با هم خوب بوديم. دعواهايمان سر مسائل ناچيز و بچگانه بود. مي‌توانيد مخفيانه از اهالي محله‌مان در مورد من و مهرداد بپرسيد. البته نمي‌خواهم خداي ناكرده بد او را بگويم. آخر هيچ‌‌كس باورش نمي‌شود كه من او را كشته باشم. خدا بيامرز، گاهي اوقات رفتارهايي مي‌كرد كه به شدت عصباني مي‌شدم.> ‌

جريان درگيري و قتل ‌

بهنام با گفتن اين حرف‌ها منتظر بود با سوالي روبه‌رو شود تا جريان روزحادثه و كشته شدن مهرداد را برايمان توضيح دهد. او با صداي لرزان حادثه غروب آن پنجشنبه را اين طور توضيح داد: <آن روز مهرداد داشت كنار خانه‌مان فوتبال بازي مي‌كرد. كبوتر‌هايم را پراندم و يكي نشست روي ديوار زمين فوتبال. او با سنگ به كبوتر زد. وقتي به او اعتراض كردم، مرا هل داد و دست كرد در جيبش و يك چاقو بيرون آورد! من هم تبرزيني را كه همراه داشتم به سمت دستش نشانه رفتم. قصد داشتم به دستش ضربه بزنم ولي او گردنش را كج كرد و خورد به گردنش، واقعا نفهميدم چه كار كردم.> ‌

بهنام معتقد است اگر با تبرزين به مهرداد ضربه نمي‌زد، توسط او كشته مي‌شد. او و خانواده‌اش اطلا‌ع كافي از روند دادرسي نداشته و حتي از حكم بي‌خبر بوده‌اند. بهنام پس از گذشت دو سال و نيم فهميده كه قرار است اعدامش كنند: <تازه فهميدم كه قرار است اعدام شوم. ما كه از دادگاه چيزي سر درنمي‌آورديم. خانواده‌ام به من چيزي نگفتند. فقط يك وكيل تسخيري آمد و اثر ‌انگشتم را گرفت و رفت و ديگر نديدمش.>

او در جواب سوال ما كه خواستيم احساسش را نسبت به اعدام بگويد، چنين جملا‌تي را به زبان آورد: <من فقط اميدم به خداست. احساس خوبي نسبت به اعدام ندارم. تا چشم باز كردم، خودم را توي زندان ديدم و شدم قاتل.>

سي‌ويكم مرداد ماه، بهنام در حالي خانواده‌اش را ملا‌قات كرد كه نمي‌دانست آخرين باري است كه آنها را مي‌بيند. پدر و مادر بهنام حسابي بي‌تاب بودند و اشك مي‌ريختند و اين تغيير رفتار آنها، براي جوان 18 ساله عجيب بود.

بهنام مدتي پس از اينكه فهميد قرار است اعدام شود، مهلت اولياي دم، او را 15 روز از طناب دار دور كرد. او در اين فرصت از خانواده مقتول تقاضاي بخشش دارد: <من از خانواده مهرداد مي‌خواهم اگر مي‌شود گذشت كنند. من بچه و نادان بودم. با هم رفيق بوديم و قصد كشتن او را نداشتم.>

تنها آرزوي بهنام قبل از مرگ

بهنام در زندان قلا‌ب‌بافي مي‌كند. او دو سال است كه اين كار را انجام مي‌دهد و به آرزوهايش مي‌انديشد؛ آرزوي خارج شدن از زندان، بازگشتن به جامعه و ادامه دادن درس.

او نمي‌دانست كه قرار است اعدام شود.جوان 18‌ساله ديگر توان فروخوردن بغضش را نداشت. حالا‌ بهنام هق‌هق‌كنان با صورت خيس از تنها آرزويش قبل از مرگ مي‌گويد: <آرزو دارم خانواده مقتول را ببينم و با آنها حرف بزنم و بخشش بخواهم.

بازداشت زني به جرم همراهي با شوهر در خيابان 

مُرده ش و ر اين مملكت و با دم و دستگاش ببره ج ه ن م. مملكت بي صاحاب تر از اين ميتونه باشه؟ هرچند چيزي بعيدي نيست شايدم بي صاحاب ترم شد!!!

قبلا دورادور مي شنيديم مي گفتيم : عيب نداره حتما چيزي هست و ما خبر نداريم يا اينكه يه چي مي دونن ديگه.

تا اينكه وقتي ديروز تو رشت بعد از اينكه از كلاس MCSE اومديم بيرون ( من و صادق ) رفتيم سمت مانتو فروشي اونور خيابون كه يه مانتو بگيرم و برگرديم شركت. همون لحظه سه تا از اون چادرياي بي قواره و زشت و نكبت اومدن جلو گفتن خانوم اين آقا همراتونه ؟ منم با بهت زدگي شديد گفتم اره .

-          بيا سوار شو !

-          واسه چي؟

خدا داند و م ح م و د :-w

تا صادق مدارك و رو كنه من رو بردن بازداشتگاه ! همين رو تو عمرم تجربه نكرده بودم كه كردم . يه هفت هشت تا خانوم زشت و پير و خرفت ما رو ( چند تا دخترخانومه ديگه هم بودن ) بردن تو … بعد از بازجويي و هزار تا كوفت و زهره ماره ديگه تك تك بعد از درآوردن كمربند و روسري و شال و مقنعه ما روونه بازداشتگاه كردن. واي خداي من اولين نفر من بودم كه رفتم تو داشت قلبم ميزد بيرون. يكم ديگه مونده بود سكته بزنم تو اون سوراخ. :-s

زناي عجوزه چادري كه مقنه شونم تا زيره زانوشون بود هي ما رو پيچوندن. ميگم بابا من با شوهرم بودم بگين بياد منو بياره بيرون !!!! كو گوشه شنوا . هر نيم ساعت كه مي گذشت يه چهار پنج نفري رو مياوردن تو.

چند تا خانومم كه سابقه شون خراب بود تو بودن و هي ميگفتن آره تا صبح مهمون ما هستين هي اينطوريه هي اونطوريه.

خلاصه هرچي هم كه نمي دونستيم و نديده بوديم تو اون چند ساعت كه تو بودم ديدم و شنيدم. حالم از هرچي زن چادري ديگه بهم ميخوره ، آلرژي شديدي بهشون پيدا كردم . هيچ برامم مهم نيست كه فك و فاميل و عمه و خاله چادر مي زارن. گند زدن به همه چيز بابا. X-(

بهم ميگن انگيزه ات چيه؟ :-o  منم با تعجب زل زده بودم بهشون ، انگيزه خاصه اي ندارم والله. :-o

بعد از چند ساعت اومدن صدام كردن و آوردنم بيرون، لباسامو دادن بهم. صادق هم بيرون در منتظرم بود. تا شناسنامه ها مونو ببينن و معذرت خواهي كنن نميدونين بر من چي گذشت. داشتم دق ميكردم، خيلي پَست هستن . وقتي مطالبي رو تو وبلاگا ميخونم يا از دهن اين و اون مي شنيديم هيچ تصوري نداشتم، واقعا وحشتناكه يهو بندازنت جايي كه نه بتوني راهي به بيرون پيدا كني نه با خانوادت صحبت كني. واقعا وحشتناكه….

همه جا و همه چيز اينجا پارتي بازيه. اگه آشناها نبودن و كارامون و درست نميكردن تا صبح بايد اونجا مي موندم. :-s

تا اومدم بيرون زدم زيره گريه تا صبح گريه ميكردم. هنوز ترسش تو دلمه. هر چي بر سره من و تو و بقيه بياد حقمونه، واقعا سزاواره بدتر از اينا هستيم. هيچ وقت خودم رو به خاطر حماقت چند سال پيشم نمي بخشم. :(

لعنت بر هرچي آدم نفهم و بي شعور كه سرنوشت و آبروي چندين ميليون نفر رو گرفته تو دستش و هيچي حاليش نيست.

 


+ نوشته شده در  8 Sep 2007ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط اسی طلا | 

نقشه شيطاني براي انتقامجويي اينترنتي

مرد جوان وقتي فهميد دختر مورد علاقه‌اش به عقد مرد ديگري درآمده است، نقشه انتقامجويي كثيفي را كليد زد.
جوان انتقامجو عكس و شماره تلفن زن جوان را بر روي يك سايت غير اخلاقي قرار داد، ولي ردگيري‌ها، پليس را به مخفيگاه وي كشاند. اوايل هفته گذشته زن جواني به همراه همسرش به شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي پايتخت رفت و از فرد ناشناسي كه عكس وي و شماره تلفن شوهرش را بر روي يك سايت غير اخلاقي قرار داده بود شكايت كرد.
زن جوان در حالي كه بسيار مضطرب و افسرده بود به داديار سليماني گفت : مدتي قبل من و همسرم به عقد يكديگر درآمديم، همه چيز به خوبي و خوشي مي گذشت تا ‌اينكه مدتي قبل مرد ناشناسي با تلفن همراه همسرم تماس گرفت، هنگامي كه شوهرم به تلفن جواب داد تماس گيرنده به او گفت شماره تلفن و مشخصات مرا از روي يك سايت غير اخلاقي برداشته و اكنون براي آنكه با من قرار ملاقات بگذارد تماس گرفته است
. با اين تماس در حالي كه همسرم به شدت متعجب شده بود، موضوع را با من در ميان گذاشت، اما درحالي كه ما سرگرم بررسي ماجرا بوديم، تماسهاي ديگري با فاصله اندكي برقرار مي شد و آن هنگام بود كه فهميديم شخص ناشناسي با انگيزه اي نامعلوم عكس و مشخصات مرا بر روي يك سايت غير اخلاقي قرار داده و از بينندگان خواسته است تا با شماره تلفني كه مربوط به همسرم بود تماس بگيرند، به اين ترتيب در حالي كه مستاصل شده بوديم تصميم گرفتيم شكايت كنيم تا فرد ناشناس شناسايي شود .
با شكايت زوج جوان، با دستور قاضي سليماني، داديار داسراي جنايي تيم ويژه‌اي از كارآگاهان و متخصصان تحقيقات گسترده‌اي را براي رديابي طراح اين نقشه شوم آغاز كردند، اين گروه تخصصي سرانجام در كمتر از يك هفته با ردگيري هاي محرمانه، به رايانه شخصي جوان 24 ساله اي رسيدند كه اين نقشه كثيف را به اجرا درآورده بود و به اين ترتيب در يك عمليات ضربتي مرد جوان به محاصره درآمد.
انتقام سياه
داديار سليماني با اعلام خبر دستگيري مرد جوان گفت: با دستگيري اين مرد جوان كه هرگز تصور نمي كرد رديابي و شناسايي شود، وي در ابتدا سعي كرد منكر جرم سياه خود شود ولي وقتي خود را در برابر شواهد و مدارك قانوني ديد، لب به اعتراف گشوده و در خصوص انگيزه خود از اين نقشه كثيف گفت: از دوران كودكي روابط خانوادگي صميمي‌اي بين خانواده من و زن جوان وجود داشت و خانواده‌هايمان از همان زمان به شوخي ما را عروس و داماد آينده صدا مي زدند، اين شوخي كم كم در ذهن من به يك باور تبديل شده بود اما چند وقت قبل متوجه شدم دختر مورد علاقه‌ام قصد ازدواج با فرد ديگري را دارد، اين مسئله ضربه روحي سنگيني به من وارد كرد، هر چقدر سعي كردم با اين مسئله كنار بيايم نشد و وقتي فهميدم جشن عقد آنها برگزارشده به فكر انتقامجويي برآمدم . وي ا فزود: بنابراين با راه اندازي يك سايت غير اخلاقي، عكس زن جوان را مونتاژ كرده و بر روي سايت قرار دادم و براي اينكه رابطه او و شوهرش را برهم بزنم ، شماره تازه داماد را در زير عكس وي گذاشتم، اما هرگز تصورش را نمي‌كردم كه شوهرش آنقدر به او اعتماد داشته باشد كه نه تنها رابطه شان بهم نخورد بلكه به دادسرا آمده و از من شكايت كند.

 
+ نوشته شده در  8 Sep 2007ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط اسی طلا | 
مهرانیان کوس ننت مادر جنده کولی.بیخی میکنمت  اخرش .نمره منو بده کسکش .




از طرف جمعی از بر و بچه های محل

+ نوشته شده در  8 Sep 2007ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط اسی طلا | 

www.p30download.com

اين هم سري دوم آهنگ ها براي گوشي هاي سامسونگ البته صاحبان گوشي هاي ديگر نيز منتظر باشند كه براي آنها هم آموزش و يك سري آهنگ در اينجا قرار مي دهم.


21-(Sheytanat)
(6=4*)(0=1*)35(76=4*)563(187=4*)6(54=4*)3
(6=4*)(0=1*)(33=4*)5(76=4*)563(187=4*)6(543=4*)


22-(Delam Gerefte Hamvatan)
(36363636=4*)5#(045#43036363636=4*)
5#(04=4*)3(0345#65#6718=4*)7(65#=4*)6


23-(Ghad o Bala)
34#5#6(618=4*)6(18180=4*)7(65055=4*)5
(7076=4*)(4046=4*)4(6=4*)65(46065=4*)43


24-(Zane Irooni Take)
7(5#65#6=4*)7(5#65#67672818765#6=4*)
87=1*)7(5#65#6=4*)7(5#65#67672818765#4=4*)3


25-(Dokhtar Irooni)
(3=1*)(6=4*)(3=1*)(0363023=4*)45(432=4*)3
(07182828=4*)28(2818718=4*)28(2818718283818=4*)76


26-(Naz Nakon Naz Nakon)
(303=4*)3(503=4*)40(404=4*)5(604=4*)30
(33=4*)3(503=4*)40(44=4*)5(604=4*)3


27-(az To Gol Khooneye Donya)
(1876636187663676552567=4*)(6=1*)
(018318766767=4*)5(318318766767=4*)5


28-(Maryam Gole Naaze Mane)
(456=4*)454(3=1*)(656=4*)454(3=1*)(345=4*)34321#24(3=1*)
<0456=4*)454(3=1*)(656=4*)454(3=1*)(345=4*)34321#43(2=2*)


29-(Nastaran Ey Eshghe Man)
6(7=4*)18(6=4*)6(7=4*)186(67=4*)18(383838282818=4*)
7(7776=4*)7(76=4*)(5=1*)(56=4*)75(56=4*)
7(5=4*)5(6=4*)7 (28282818187=4*)(6=2*)
0(444577=4*)(6=1*)


30-(Tavalodet Mobarak)
(2=4*)25(02=4*)25(02=4*)2(5=4*)5(4#=4*)34#
(02=4*)24#(02=4*)24#(02=4*)2(4#=4*)4#(3=4*)4#5


31-(Ahay Mardome Donya)
365(4#5=4*)(6=2*)2818(718=4*)(6=2*)
365(4#5=4*)(6=2*)28(180718=4*)(6=2*)01818
(1828=4*)(7=2*)3(1871871828=4*) (7=2*)
(671871828=4*)(7=2*)(7=1*)(6=4*)187(6=2*)


32-(Khabam Ya Bidaram)
(78834#54#34#562818671871875676754#=4*)3


33-(Poshte Darhaye Basteh)
6(3838=4*)38(48=4*)4838(0=4*)6(3838=4*)38(48=4*)
4838(0=4*)6(2828=4*)28(38=4*)3828
(0=4*)5(6#6#6#618186#=4*)6


34-(Che Khoshkel Shodi Emshab)
(23=4*)4(4566#5=4*)(6=1*)(6#6=4*)5
(566#6#18=4*)(6=1*)(6#6=4*)5(566#6#1865454=4*)
2#(454=4*)2#2 (02=4*)6(6=4*)6(5=4*)5(5=1*)4(66=4*)6(5=2*)


35-(Bambi Bambi Baboo[Sandy])
(305305030=4*)6(0=4*)6(66067018=4*)7(0305305030=4*)
6(0=4*)6(606504#=4*)3

+ نوشته شده در  8 Sep 2007ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط اسی طلا | 

تركه با پسرش بانک می زنن و فرار میکنن میرن داخل یه استادیوم شروع میکنن دور زمین فوتبال دویدن، بعد از دو دور پلیس میرسه، پسره میگه: بابا پلیس‌ها رسیدن چی کار کنیم؟ تركه میگه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن.

 

به لره میگن: اگه ریيس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟ میگه: اول از همه، دست خودم رو تو شرکت نفت بند میکنم.

 

يزديه تلويزيون ميخره، فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه: بيا حاج آقا اين ماشين حساب توش بود، مال حروم بهمون نمياد.

 

رشتيه اسم بچه اش رو میزاره «اس ام اس» میگن: این چه اسمیه؟ میگه: چیه مگه! از پیام که با کلاس‌تره.

 

به تركه ميگن: چرا قبض آب و برقو دوست داري، ميگه: چون روش نوشته: مش ترك گرامي.

 

اين جوك‌ها رو يكي از بروبچ باحال بنام ندا برام گذاشته بود. يكي ديگه از بر بروبچ باحال بنام مينا هم يسري جوك تو پيامدوني گذاشته كه منتظرن تا شما بخونيدشون. فردا نه! همين حالا بخونشون!

 

     

به رشتي ميگن چرا رو پرچم دزدان دريايي عكس يه كله با ضبدر كشيدن؟ رشتيه ميگه: يعني خوردن كله پاچه در كشتي ممنوع. (مينا)

تركه ميره «استريپ شو» ، بعد از چند ساعت به رفيقش ميگه: پاشو بريم، از اول معلوم بود اين دختره زورش نمي‌رسه ميله رو كج كنه. (طنز فارسي)

به ۲۰۶ صندوقدار ميگن چه احساسی داری؟ميگه احساس جنيفر لوپزی. (شيدا)

به رشتيه ميگن: چي شد كه ايدز گرفتي؟ ميگه: از توالت فرنگي! ميگن: آدم كه از توالت فرنگي ايدز نميگيره. ميگه: آخه نفر قبلي هنوز بلند نشده بود.

لره بعد از عمري ميره مو می‌کاره، اسمش حج واجب درمیاد. (بابك بالاك)

     

بنده خدا زن میگیره، همون شب اول به زنش میگه: اینجا خونه بابات نیست که بخوری و بخوابی، اینجا خونه منه، باید بخوابی و بخوری.

ببم جان ميگه: از كلاس اول به بچه‌ها ميگن: بابا آب داد. ولي نميگن: بابا كجا رو آب داد كه اين مصيبت شروع شد!

به بنده خدا ميگن:‌ آروغ چيه؟ ميگه:‌ سلسله بادهاي صداداري كه راهشون رو در دستگاه گوارشي گم كرده‌اند!

به خوش غيرت ميگن: چرا بچه‌دار نمي‌شي؟ ميگه: ارثيه، بابام هم بچه‌دار نميشد!

بنده خدا به ولك ميگه: چقدر طول مي‌كشه كه زنتو ...! ولك ميگه: تقريبا يك ساعت. بنده خدا ميگه: اوووه، بده من، پنج دقيقه‌اي كار رو تموم مي‌كنم!

بنده خدا ميره پمپ بنزين و باك سمندشو پر مي‌كنه و ميگه: چقدر شد؟ كارگر جايگاه ميگه: 350 تومان! بنده خدا در گوش كارگر جايگاه ميگه: شاه برگشته؟ كارگر جايگاه ميگه: نه جونم، قيمت گازوئيل همينه!

 سلام، شرمنده‌ام بابت حماقت اونايي كه آدمو مجبور ميكنن بجاي جوك جديد، چرندياتشون رو پست كنه. طنز فارسي ابتكار خوبي داره (شايدم ارتجاع) چند نمونه از جك‌هاشو واستون گذاشتم كه نظر بدين. اگه قشنگ معلومه كه "بنده خدا" ، "خوش غيرت"، "ببم جان"، "ولك" و "دستو دلباز" كيه؛ از اين به بعد جوك‌ها رو اين مدلي پست كنم؟

+ نوشته شده در  23 Feb 2007ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط اسی طلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خواننده گرامی این وبلاگ اصلا به قوم و مذهبی توهین نمیکند و فقط برای اینکه لبخندی بر لبان شما بنشیند میباشد همین و بس

نوشته های پیشین
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل اسفند 1385
نویسندگان
اسی طلا
محمود مهرانیان
وحید واحدی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM